تبليغاتX
آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

8march86

هیات تحریریه

8march86

http://8march86.blogfa.com

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

این وبلاگ متعلق به کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران و محل انتشار نشریه اینترنتی این کانون می باشد. برداشت مطالب این وبلاگ با درج منبع بلامانع است! از دوستان می خواهیم با فرستادن مطالب و نقطه نظرات خود ما را در ادامه بهبود و گسترش این نشریه یاری کنند!
شماره تماس : 09370914177
ایمیل ما:kanoone.z.k@gmail.com یا
zanan.koodakan@yahoo.com نشریه اینترنتی کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران

آزادی برابری سهم من نیست! حق من است!

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

نشریات
شماره های پیشین را میتوانید در این قسمت مشاهده نمایید
آرشیو تماس با ما


ویژه نمایشگاه(گزیده ای از فعالیت های کانون در طی یک سال)

 

هیات تحریریه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

نشریه شماره 2 - سال اول - ویژه روز کارگر!

 

روز جهانی کارگر مبارک باد !

هیات تحریریه جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

لطفا شوخی نفرماید!!!

۲۰ درصد کودکان خیابانی به مواد مخدر اعتیاد دارند

 

اعتیاد به عنوان یکی از آسیب های اجتماعی در زمینه تکدی‌گری، حدود ۲۰ درصد از کودکان خیابانی را درگیر کرده است.

مصطفی آقاجانی، استاد مددکاری دانشگاه آزاد اسلامی، در این زمینه اظهار داشت: بیشتر کودکان خیابانی درگروه سنی ۱۵ تا ۱۷ سال قرار دارند و با توجه به موقعیت کاری و زندگی شان در معرض انواع آسیب ها قرار می گیرند.

آقاجانی از اعتیاد به عنوان مهمترین نوع آسیب های اجتماعی در این قشر جامعه نام برد و گفت: حدود ۲۰ درصد کودکان خیابانی به مواد مخدر اعتیاد دارند که از این میان نزدیک به ۱۵ درصدشان معتاد به سیگارند و پنج درصد دیگر به انواع مواد مخدر معتاد هستند.

وی با بیان اینکه تمام کودکان خیابانی از نظر اقتصادی و فرهنگی زیر خط فقرقرار دارند، ادامه داد: حدود ۴۰ در صد از این کودکان در خانواده هایی زندگی می کنند که دست کم یکی از اعضا به مواد مخدر اعتیاد دارد.

آقاجانی افزود: سیگار، حشیش و هروئین به ترتیب بیشترین فراوانی در استفاده از مواد مخدر را در میان کودکان خیابانی و متکدیان دارند


این خبر بیش از هرچیز عجیب است

چرا؟

اول این که این آمار را چگونه و بر اساس چه معیاری آقای مصطفی آقاجانی تهیه کرده اند؟ یک آمار حقیقی و مادی در جامعه ی شبیه ایران ! شدنی نیست من یکی باورم نمیشه!

اما نکته مهمی که میماند این است که کودک خیابانی؟! این یک قشر جامعه است؟ عجب که استاد مطلقا نگران این معزل، یعنی انسان خیابانی آنهم از نوع کودکش نیستند. مسئله قابل توجه ایشان فقط اعتیاد کودکان خیابانی است. چرا کودک باید یک قشر متعارف و خیابانی مفروض باشد؟

 و بعد بحثی که برای ایشان میماند فقر فرهنگی و مالی این قشر است...

بنابرین باید رفت و روی فرهنگ این قشر کار کرد و سطح آگاهی کودک خیابانی را بالا آورد که گول نخورد و معتاد شود...

جناب استاد هیچ کودکی بنا به هیچ دلیلی نباید فقیر و خیابانی باشد. دوست من شما خر را گم کرده و سراغ پالان را میگیرید؟

کودک قشر یا طبقه ندارد. کودک فقط کودک است و من و شما باید حق زندگی امن شاد و انسانیش را برگردانیم.

امکان زندگی،  تغذیه مناسب، بهداشت و آموزش!!

هیات تحریریه جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

سوال های بی جواب

از کنار پارک به آرامی می گذشتم تا باز هم یک روز کاری دیگری تکرار شود، هوای تمیز و خنک صبحگاهی که به صورتم می خورد، شادی لذتبخشی را در من  ایجاد کرد، نگاهی به اطراف پارک انداختم  زنان و مردان و دختران و پسرانی که بعضی هاشون استفاده از وسایل ورزشی را نمی دانستند و وقتی اشتباه می کردند و دیگری داد می زد اینطوری که نیست و از خنده ریسه می رفتند، توجهم راجلب کرد. از سرسبزی پارک به وجد آمده بودم همیشه توی این فصل رفتن به سر کار  از وسط   پارک برام لذت بخش بود.

 یک لحظه صدای بلندگوی مدرسه در گوشم پیچید. باز مثل هر روز ناظم بچه ها را به صف کرده بود و از آن ها می خواست تمام نرمش های که مثل فیلم های تلویزیون تکراری بود هر روز بچه ها به اجبار و بدون ذره ای تغییر وتحول باید اونو تکرار می کردند. حقیقتش من هم مثل بچه های مدرسه از دیدن این حرکات ورزشی تکراری خسته شده بودم و نمی فهمیدم که چرا این نرمش و حرکات مثل یک قانون نانوشته باید اجرا  بشه و هیچوقت و هیچکس حق تغییر اونو نداره؟!

به آرامی همانطور که از حیاط می گذشتم . بچه ها با صورتهای خسته و درحالیکه شور و نشاطی در آن ها دیده نمی شد به صف ایستاده بودند تا معلم هر کلاس بیاید و صف خود را تحویل بگیرد به داخل کلاس ها هدایت کند. یک روز کاری دیگر شروع شده بود. زنگ اول  تمام شد و بچه ها با سرو صدای زیاد یک نفس راحتی کشیدن!

داشتم می رفتم  سر کلاس بعدی که باز هم حسین رو دیدم که پشت در کلاس ایستاده بود و معلمش باز هم اونو بیرون کرده. با دیدن من از خجالت سرش رو پایین انداخت و سلامی کرد. حسین هر بار از یک زنگ درسی بخاطر تاخیرهایی که داشت محروم می شد.  آخه اون یک  بچه ی مهاجر افغانی بود که مجبور بود توی خیابون با فال یا  آدمس فروشی، کمک حال زندگی و خانواده اش باشه و تا دیروقت توی خیابون ها کار می کرد و از خستگی کار روز قبل همیشه خواب می موند و دیر به مدرسه می رسید و مثل همیشه دلم بحالش می سوخت و دلم از دیدن اون می شکست که چرا مثل بچه های دیگه از یک زندگی عادی و خوب بهره مند نیست و با اون جثه کوچکش مجبوره کار کنه ؟ !

بالاخره زنگ تفریح زده شد و بچه ها مثل پرنده ای که در قفس را باز می کنی و پرواز می کنه همدیگرو هل می دادن که زودتر از کلاس خارج بشن.

به  طبقه بالا رفتم که توی دفتر مدرسه نفسی تازه کنم. که با دیدن دانش آموزی که یه پاش به شدت آسیب دیده بود و تکه ای از گوشت ساق  آویزون بود و خون می یومد به همراه  یک آقایی که اونو به مدرسه رسونده بود و داشت با مدیر بحث می کرد که مدرسه موظف هست که اونو به بیمارستان برسونه و پای این بچه  نیاز به پانسمان دارد باید درمان بشه  و آمپول کزاز بزنه ولی مدیر می گفت چون این بچه اگرچه شاگرد این مدرسه است!! ولی بخاطر اینکه بیرون ازمدرسه این اتفاق افتاده براش افتاده و مدیر حاضر نبود او را به درمانگاه ببرد و ناظم با خونسردی تمام گفت به ما مربوط نیست وقتی خودش خانواده داره چرا ما باید مسئولیت و پیگیر او باشیم. بالاخره مرد خسته شد و پسر رو رها کرد و رفت و  مدیر و ناظم بدون اینکه زحمت رساندن دانش آموز به درمانگاه را به خودشون بدهند اونو همراه فراش مدرسه به منزلش فرستادن، برام تعجب آور بود مگه بچه ها بیمه دانش آموزی نیستند مگر در ساعت مدرسه این اتفاق نیافتاده اصلا چرا در این ساعت، این دانش آموز باید در پارک روبروی مدرسه باشد؟ و چرا هیچکس در قبال این بچه ها احساس مسئولیت نمی کرد؟ !

از پنجره دفتر به حیاط نگاه کردم بچه ها با سطل آشغال هایی در دست بدون دستکش داشتند آشغال های حیاط را جمع می کردن انگار این هم یک چیز طبیعی و عادی بود و حتی قابل تحسین که بچه ها را در انجام کارهای مدرسه مشارکت  دادند!

معلم کلاس چهارم هم توی حیاط ، جلوی چشمای جستجوگر و کنجکاو بچه ها که ریز ریز می خندن و در گوش هم یواشکی چیزی می گفتن  سرگردان بدنبال جای خلوتی برای کشیدن سیگارش می گشت که بالاخره مثل همیشه در حیاط خلوت مدرسه جایی برای کشیدن سیگار پیدا می کنه !

بالاخره زنگ رفتن به سر کلاس ها خورد،  ناظم با چوب بلند همیشگی اش از کنار بچه ها رد می شد و هرازگاهی چوب را بر پشت یا باسن دانش آموزان شلوغ فرود می آورد و بچه ها چوب خوردن آخی می گوید و  جای ضربه چوب را مالش می دهد تا از دردش کم بشه،  چشمم به دانش آموز شلوغ و پردردسر آشنایی می افتد که از کنار هر کس که رد می شود یک لگد حواله او می کند یا او را هل می دهد ناظم می بیند و لبخندی می زند وهیچی نمی گه آخه پدر اون بچه یه بازاریه که هوای مدرسه رو خوب داره!

دوباره سر کلاس رفتم  کلاس من با معلم کلاس پنجم دیوارش مشترک بود،  یکهو صداش بلند می شد و  پشت سرهم فحش می داد و بچه ها را با القابی عجیب و غریب صدا می کرد.  در تعجبم که چرا اولیاء این دانش آموزان شاکی نمی شن، مگه این بچه ها چه خطایی کردن که هر روز رگبار ناسزا برسرشون فرود می آید و حرمت انسانیشان را به باد می گیرند.

زنگ می خورد و یک روز کاری تمام می شود و در راه رفتن به منزل معلم کلاس اول درحالی که از پله ها پایین می آید  با رضایت کامل از اختراعش! برگه ای را نشانم می دهد که بر اساس برگه سنجش و تعبیر و تفسیر شخصی خودش بچه ها رو درجه بندی کرده، عالی، خوب ، متوسط، ضعیف، عقب مانده!

راستی چه بر سرِ ما آمده است تا کی باید در مدرسه ها که باید مهد آموختن دانش و علم و رشد است شاهد این رفتارها و نابسامانی آموزشی  باشیم، چه کسی ناظر و پاسخگوی خشونتی است که در مدارس بر کودکانمان اعمال می شود. تخریب شخصیت دانش آموزان تا کی؟

معلمی که خود چندین سال کار می کند و هر لحظه نگران است که از فردا بگویند دیگر به شما نیاز نداریم، معلمی که با حقوق بخور و نمیر لحظه شماری می کند تا با ماشینی که با قرض و قوله تهیه کرده  مسافران خسته و در راه مانده را سوار کند چون حقوقش کفاف هزینه های زندگی و کرایه خانه های سرسام آور را نمی دهد. معلمی که نگران کودک خردسالش است که زودتر خودش را به مهد برساند تا مهدکودک برای ساعتی تاخیر پول بیشتری از او مطالبه نکند. معلمی که کوله باری از رنج و سختی  زندگی دارد. آیا می تواند به دانش آموزانش محبت کند تا آنها محبت کردن را بیاموزند.ساختن دنیای عاری از خشونت و زندگی شاد و مرفه توهم نیست.  کودکانمان حق برخورداری از زندگی خوب و شاد و بدون خشونت را دارند ..... آنرا برای کودکانمان بسازیم.

هیات تحریریه جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

چشمان انتظار !

چشمان پرانتظار مادری کودکوار

خط نگاهم را سیرمی کرد

از وجودش نوایی نالید

به دنیا نیامده ام

بیاموزیدم زنده بودن را

چه گویمت

اینجا نوازش،سیلی مادر

لالایی،فریاد دودآلود پدر

تا روزهای کودکیت را بخوابی

پس از آن چشم نگشا

تا نبینی،

دختر همسایه که با داس آبرو بازی می کرد

سرش بر دروازه ی شهر می چرخد

پسرک هنوز رد سبزی پشت لبانش نیست

در آسمان پرواز می کند

بالهای پدر را دزدیده

نبین

حراج انسانیت را

هر شب در خلوت نیاز شهر

اینجا لاشه ی عشق

در قبرستان حقیقت یافتنیست

امنیت واژه ی گنگی ست

میان بمباران تراوشات ذهن بشر

نبین نباش نگو

اینگونه آزادی با تو متولد خواهد شد

صدا نالید

به دنیا نیامده ام

آماده ام کنید

هیات تحریریه جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

موانع و مشکلات اشتغال زنان و لزوم مبارزه با آن

با پیشرفت علم و تکنولوژی و با نظر به جایگزین شدن اندیشه و فکر برتر انسانی  بجای زوروبازو وقدر جسمانی، همچنان در کشورهای درحال توسعه و جهان سومی، زنان در پیشبرد چرخ های اقتصادی، سهم بسیاری اندکی دارند و همواره حقوق زنان برای حضور در مشاغل گوناگون و زنان شاغل کارگر مورد ظلم و تضییع قرار گرفته است.

با توجه به جمعیت 70 میلیونی ایران که زنان نیمی از جمعیت را تشکیل می دهند و با توجه به افزایش رو به رشد زنان تحصیل کرده با تمام دل خوشی هایی کذایی که آمار، خبر از افزایش زنان شاغل می دهد، در سال 72 تنها 5/3% از زنان در رده  مدیریت قرار گرفته اند و این نشان از عدم باور توانائیها، نگرش منفی و تبعیض آمیز و همچنین نگاه غالب جامعه بر اولویت قرار دادن مردان برای جذب کار و به حاشیه راندن زنان می باشد و فرهنگ و قوانین زن ستیز سعی دارد زنان را به هر شکلی  به کنج خانه ها  براند.

دلایل متعددی در خانه نشین کردن و عدم حضور زنان در عرصه های اقتصادی نقش دارد،  از جمله فرهنگ مردسالار حاکم بر جامعه دائما تاکید بر تابع مطلق و فرمانبرداری از ولی و مرد خانواده که پدر و شوهر و برادر است دارد که می توانند از حضور دختر و یا زن خود طبق قانون مدنی 1117 جلوگیری بعمل آورد براساس این  ماده: "شوهر می تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیت خود یا زن باشد، منع کند" و شوهر به استناد به این قانون و بدون هیچ دلیل منطقی هر زمان که دلش بخواهد می تواند همسرش را از کار کردن محروم کند و پدر و برادر هم  با عنوان حفظ  آبرو، تعصب،  غیرت و سرپرستی  به راحتی  از کار کردن دختران خود جلوگیری می کنند.

متاسفانه گاهی حتی از دختران تحصیل کرده شاغل هم می شنویم که می گویند وقتی شوهر کنم دیگر کار نمی کنم و این وظیفه شوهر است که خرج  زن و بچه اش را بدهد و در بین خواستگاران خود بدنبال "تکیه گاه"  میگردد!

البته هر انسانی حق دارد که مسیر زندگی اش را انتخاب کند ولی بحث من بر سر این است که این دیدگاه حاکم بر ذهن زنان و دختران نشات گرفته از همان دیدگاه مردسالاریست! که مرد مظهر قدرت و تکیه گاه محکمی است که زن به او وابسته است و بدون او، فرد مفلوجی ست که به تنهایی نمی تواند زندگی کند و این سیستم حاکم مردسالار، خود ظلم و ستمی ست بر مردان!! که ناچارند یک تنه تمامی مخارج و هزینه های سنگین زن و فرزندان خود را به دوش بکشند!

در بخشی از موارد بچه دار شدن و عدم امکانات اقتصادی خانواده با هزینه های  بالای مهد کودک ها و عدم دسترسی زنان شاغل به مهدکودک های دولتی و یا رایگان، بسیاری از زنان تحصیل کرده شاغل با بچه دارشدن برخلاف میل باطنی مجبورند از شغلشان دست بکشند و کاری را که به سختی بدست آورده اند  به راحتی رها کنند.

بسیاری از محدودیت های دیگر مثل نگاه جنسیتی به زن، پیدا کردن شغل مناسب را برای آنان بسیار مشکل کرده و بدلایل نا امن بودن محیط کار، احتمال یافتن شغل مناسب برای  آنان کمتر و کمتر می شود و گاه تنها به دلیل یافتن محیط کاری زنانه با تحصیلات (لیسانس یا فوق لیسانس) به حداقل حقوق و بدون توجه به تخصص و تحصیلات تن به کارهای ساده و مبتدی می دهند که این مسئله باعث سودجویی کارفرمایان کارخانه ها، شرکت دارها، تولیدی ها و ... شده است.

در کتاب های درسی آموزش حرفه و هنر براساس تفکیک جنسیت است مثلا به پسران کارهای فنی (تراشکاری، مکانیکی)، هنرهای چوبی (نجاری)، برقکاری و ...  و چگونه خلاق بودن، چگونه اندیشیدن و چگونه مدیر بودن آموزش داده می شود ولی به  دختران تاکید بر بچه داری و آشپزی دارد و به دلیل محرومیت از بسیاری از آموزش های فنی، مردان در یافتن شغل در اولویت قرار می گیرند و از شانس بیشتری برخوردارهستند.

علاوه بر این زنان بخاطر جنسیتشان از یکسری مشاغل به دلیل قوانین تبعیض آمیز جامعه و بعنوان حفظ مصالح ملی و امنیتی  طبق شرع، مرد بودن از شرایط آن است مثل قضاوت، خلبان هواپیما بودن و بسیاری از مشاغل دیگر هم به دلیل تعصب، عرف و فرهنگ عقب مانده مردسالار مثل کارهای فنی، زنان عملا از چرخه مشاغل  حذف می شوند.

زنان شاغل در ادارات دولتی هم از تبعیض جنسی در رنج اند، بسیاری از زنان کارمند با تحصیلات بالا بعنوان یک کارمند ساده (بدون توجه به سوابق و تحصیلات) زیردست رئیس، مسئول واحد یا کارشناس مسئول  که گاه  دارای تحصیلاتی پایین تری نیز هستند، تنها به دلیل مرد بودن و تبعیض جنسی این پست و القاب و عناوین نصیبشان شده نه بدلیل شایستگی در کار و توانایی های بیشتر! مجبور به  کار کردن هستند و ندرتا می بینیم که زنی  مسئول واحدی باشد که آن هم مهم ترین دلیلش همان جدایی و تفکیک جنسیتی و محیط زنانه بودن (مثل واحد دبیرخانه ادارات)، بناچار یک زن را به سرپرستی گماشته اند.

و در این مکان ها هم مانند بسیاری از کارخانه ها و مراکز خصوصی  از زنان بعنوان نیروهای روزمزد، قراردادی موقت و حق التدریس استفاده می کنند تا بتوانند به راحتی و بدون پشتوانه ی بیمه بیکاری و یا بازنشستگی با پرداخت حداقل حقوق و دستمزد  و در الویت قرار گرفتن  مردان در استخدام، (اگرچه امروزه این مشکلات  گریبانگیر مردان شاغل خصوصا کارگران کارخانجات  هم می باشد) ولی شانس زنان به دستیابی به شغل مناسب و تضمین آینده شغلی به مراتب کمتر است.

طبق آمار موجود با اینکه صحبت از آن است که شاهد رشد حضور زنان در عرصه های توسعه ی اقتصادی بوده ایم ولی باتوجه به رشد چشمگیر فارغ التحصیلان دختر در سال های اخیر می بینیم که 48% از زنان تحصیل کرده بیکار و یا جویای کار هستند و آن درصد از کسانی هم که موفق به یافتن شغلی شده اند پست ها و دستمزد و کارشان با تحصیلاتشان سنخیتی ندارد.

براساس گزارش های مطالعاتی، حقوق زنان 30 الی 40% کمتر از حقوق مردان است  و سوال اینجاست که این تبعیض و نابرابری حقوقی که سالانه میلیاردها دلار از حقوق زنان را تضییع می کند به جیب چه کسانی می رود؟!

طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی، زنان در کشورهای جهان،  یک سوم نیروی کار رسمی را تشکیل می دهند ولی فقط یک دهم درآمد  دنیا را دریافت می کنند و مالک تنها 1% از املاک و دارایی های جهان هستند.

اگرچه زنان تلاش های بسیاری برای راه یافتن هرچه بیشتر در عرصه های  اقتصادی  انجام داده اند ولی همچنان  در باتلاق سنت ها، قوانین تبعیض آمیزجنسی و فرهنگ مرد سالار دست و پا می زنند! و این موانع، عرصه قرار گرفتن در محیط های شغلی و دستیابی به استقلال اقتصادی را بر آنان تنگ تر می کند و برای از بین بردن  موانع و تغییر قوانین نابرابر و تضییع حقوق مان نیاز به واکنش و توجه بیشترو جدی تر زنان شاغل کارگر در ادارات، کارخانه ها و در هرجای دیگری که شاغل یا جویای کار هستیم دارد و  قطعاً همه ما  از این قوانین نابرابر و تضییع حقوقمان در رنج ایم  و مستثنی نیستیم!

هیات تحریریه جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

در نگاه من

در نگاه من

             شهریست

                            که زیر بار شب  سرد مرگ

                                              در سکوت  و وهم 

                                                              جان داده

                                                وحتی رویای آتش را

                                                             در  ذهن خویش

                                                                          زیر خروار ها ترس

                                                                                       دفن کرده

در نگاه من

                    پسر خرد سالی ست

                                 که در جنگ با فقر

                                        در کارگه آهنگری

                                                       عرق چون اشک بر پیشانیش نشسته

                                                            پایهایش  از شدت کارخسته

                                                                        و دست هاسش تهال زده

در نگاه من

                 دخترکی غرق به دنیای فکر است

                                       که چشم های سیاهش را  به ویترین مغازه ای شیک دوخته

                                                     جیب کت کهنه پدر مریضش را به یاد آورده

                              چشم فکرش به قابلمه ی ساکت مادر سرک کشیده

                                                 و با آهی بلند

                                                و عزمی وسیع

                                                                     حسرت داشتن عروسکی کوچک را

                                                                      در خویش به دار آویخته

در نگاه من

                 فریبا زن زیباییست

                                              که انگار بر صورتش

                                                            یه عمر تمام خون گریسته

در فرار از دام گرسنگی

                              تن نحیفش را

                                   در بازار شهوت پرستی

                                                         به حراج گذاشته

                                   و زیر تیغ شهوت شهر شهوت پرست

                                                          تکه تکه سلاخی شدنش را

                                                          با نگاهی خیس به تماشا نشسته

در نگاه من

                  شهریست

                          که خنده ی شمالش بر صورت جنوب گریسته

   در نگاه من

                    شهریست

                                   که تنش را بوی گند بی عدالتی برداشته

                                                            

در نگاه من........

در نگاه من

                اشک غلتیده

              اشک غلتیده

               اشک غلتیده 

هیات تحریریه جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

روز کارگر، نیازها و ضرورت ها

چند روزی به اول ماه می مانده است. روزی که به نام کارگران ثبت شده. یعنی تنها تولید کنندگان ثروت در جوامع بشری امرو ز را جشن می گیرند و در کنار جشنشان خواستها و اهدافشان را بازگو خواهند کرد. این روز شاید جزو معدود روزهایی است که می توان واقعا بر روی آن کلمه جهانی گذاشت .

اما امروز پس از 300 سال که از به وجود آمدن اولین کارگران صنعتی در جهان می گذرد بد نیست نیم نگاهی به وضعیت زندگی آنها بکنیم و ببینیم که پیشرفت جوامع بشری و وارد شدن به دنیای دیجیتال و نانوتکنولوژی در زندگی آنها چه تاثیری داشته است؟

مخصوصآ زنان کارگر که بعد از انقلاب صنعتی به امید رسیدن به مراتب بالای اجتماعی و بیرون آمدن از وضعیت اسفناک جنس دوم بودن وارد بازار کار شدند اما نه تنها که از نابسامانی نرهیدند بلکه کار نامناسب و طاقت فرسا را نیز با حقوق ناچیز( شاید یک سوم حقوق مردان) باید تحمل کنند.

درست چند روز مانده به روز جهانی کارگران باید بگوییم وضعیت کارگران از سالهای پیش به مراتب عقب تر رفته است.صحبت از حمله های سارکوزی به معیشت کارگران فرانسه یا اعتصاب کارگران آمریکا یا بازداشت فعالین کارگری نیست.صحبت از یک بحران بین المللی دیگر است. صحبت از قحطی و خشکسالی است تا جاییکه پول یک کیسه برنج در بنگلادش نصف درآمد یک حانواده کارگر بنگلادشی را شامل می شود. پیشی گرفتن تقاضا از عرضه،خشکسالی و بالا رفتن قیمت نفت باعث یک قحطی فراگیر در کشورهای در حال توسعه شده. آشوب های فیلیپین ،هاییتی و مصر خود یکی از معلول های این بحران به حساب می آید. در حالیکه بازار آزاد با همه درآمد غیر قابل تصوری که به دست می آورد به خاطر ناتوانی در تقسیم ثروت قادر به حل این بحران نیست و ناتوانی آن باعث مرگ هزاران کودک و انسان در سرتاسر جهان خواهد شد بانک جهانی از کشورهای ثروتمند خواسته تا برای جلوگیری از هرج و مرج در سطح بین الملل به کشورهای در حال توسعه کمک مالی کنند.

در واقع عدم هماهنگی و هرج و مرج موجود در توحش بازار آزاد دیگر افسار گسیخته تر از پیش به راه خود ادامه می دهد و حتی بزرگترین اقتصاد دانهای جهان هم نمی توانند وضعیت موجود را کنترل کنند حتی به زور سلاح های کشتار جمعی و ...

جنگ های بی خردانه در عراق و افغانستان، گسترش تروریسم و ... همه عواملی است که به شدت معیشت کارگران را در جهان مورد هدف قرار داده اند.رشد بیکاری حتی در کشورهای به اصطلاح جهان اول و فقر و نابسامانی در ابعاد جهانی،نسل کشی های پی در پی آن هم درست در زمانی که بشر بازدهی به مراتب بیشتری از دوران گذشته داشته است زمینه های رشد فاشیسم و یک جنگ امپریالیستی دیگر را نوید میدهد.

حال موقع پرسیدن این سوال است که آیا قدرت های موجود قادر به حل این نواقص هستند در حالیکه بار دیگر فاشیسم در حال رشد با در دست داشتن سلاح های مخرب شیمیایی و اتمی موجودیت تمام جهان را زیر ضرب خود قرار داده است؟ وظیفه جوامع و نیروهای انسانگرا و مدافع حقوق انسانی چیست؟ چه قدرتی دارند و باید چه راهی را پیش بگیرند؟ تمام این سوالات را باید با فریاد نه به جنگ، نه به فقر زنده باد زندگی شاد و مرفه پاسخ داد.

هیات تحریریه جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی

گزارشی از روز جهانی کودک به همراه تصویر
روز جهانی کودک
نشریه شماره 6 _ ویژه نامه علیه اعدام کودکان
اعدام کودکان،جلوگیری یا بازتولید جنایت؟
برای نجات یک انسان
بزهکاری
به اعدام بگو نه !!
شماره 5 - سال اول (ویژه اورژانس اجتماعی و معضلات دختران فراری)
عکس روز
درباره وب
این وبلاگ متعلق به کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران و محل انتشار نشریه اینترنتی این کانون می باشد. برداشت مطالب این وبلاگ با درج منبع بلامانع است! از دوستان می خواهیم با فرستادن مطالب و نقطه نظرات خود ما را در ادامه بهبود و گسترش این نشریه یاری کنند!
شماره تماس : 09370914177
ایمیل ما:kanoone.z.k@gmail.com یا
zanan.koodakan@yahoo.com

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟


لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ